Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘ایران’

متن اصلی: wiki

هندونه: بنا بر اطلاعاتی که روز دوشنبه 13 مهر توسط «برنامه توسعه سازمان ملل متحد» منتشر شده است، کشورهای مختلف جهان بر اساس شاخص توسعه انسانی مرتب شده‌اند.

بر اساس این گزارش، هم اکنون کشور نروژ با کسب بیشترین امتیاز در صدر بهترین کشورهای جهان برای زندگی قرار گرفته است. این در حالی است که استرالیا در این لیست دوم است، کانادا چهارم و ایالات متحده آمریکا مقام سیزدهم را در اختیار دارد.

بریتانیا در چرخشی عجیب نسبت به سال‌های گذشته، این بار موفق نشده است در میان 20 کشور برتر از لحاظ شاخص توسعه انسانی قرار گیرد و عنوان بیست و یکم را کسب کرده است. این در حالی است که این کشور دو سال پیش عنوان شانزدهم را در اختیار داشت.

UN_Human_Development_Report

عکس: Wikipedia

برنامه توسعه سازمان ملل متحد، کشورهای مختلف را بر اساس شاخص‌های مختلفی نظیر سطح سواد، ثروت و امید به زندگی بررسی می‌کند و در این لیست جای می‌دهد.

از میان کشورهای آسیایی تنها نام ژاپن را می‌توان در میان 20 کشور برتر مشاهده کرد. ژاپن در این لیست عنوان دهم را به خود اختصاص داده است.

گفتنی است اکثر داده‌های استفاده شده در این بررسی مربوط به سال 2007 و پیش از رکود جهانی اقتصاد است.

ایران در این لیست 182 تایی، رده 88 را به خود اختصاص داده است. این در حالی است که هنگ کنگ رتبه 22، کره جنوبی رتبه 26، اسرائیل 27، کویت 31، قطر 33، امارات متحده عربی 35 و بحرین رتبه 39 را کسب کرده است.

کشور جنگ زده افغانستان با سطح امید به زندگی حدود 44 سال، رتبه 181 را کسب کرده و نیجر در این رده‌بندی آخر است.

فهرست کشورهای اول تا بیستم به شرح زیر است:

1- نروژ
2- استرالیا
3- ایسلند
4- کانادا
5- ایرلند
6- هلند
7- سوئد
8- فرانسه
9- سوئیس
10- ژاپن
11- لوگزامبورگ
12- فنلاند
13- ایالات متحده
14- اتریش
15- اسپانیا
16- دانمارک
17- بلژیک
18- ایتالیا
19- لیختن اشتاین
20- نیوزیلند

Advertisements

Read Full Post »

متن اصلی:  timesonline

hendoone.com: در آهنی کنیسه گشوده شد و پسربچه‌ای  جست و خیز کنان به طرف ما آمد. با شگفتی به سه نفری که  مقابل او قرار داشتند و دو نفرشان به وضوح ایرانی نبودند نگاهی انداخت. ما را به بالای پله‌ها و به سمت پرستشگاه راهنمایی کرد. آن‌جا کلاهی بر سر گذاشتم. خانمی با لبخند به استقبالمان آمد و پرسید: «یهودی هستید»؟
جواب دادم:  «نه، شرمنده».
با این وجود، من و دوستم انت (Annette) قدم به داخل گذاشته، از میزی که روی آن غذایی‌هایی به مناسبت عید پسح (فصح) قرار داشت عبور کردیم و در انتهای سالن نشستیم که در آنجا ریش‌سفیدی در حال خواندن آیاتی از تورات برای هشت نفر دیگر بود.
هیچ‌گاه در تصورم نمی‌گنجید که اولین بازدیدم از یک کنیسه، در ایران اتفاق بیفتد. اما ایران پر از شگفتی است. در این کشور رهبری بنیادگرایی وجود دارد که بسیاری در غرب آن را تندرو می‌دانند. اما ایران جمعیتی بالغ بر 65 میلیون نفر دارد که بیشتر آن‌ها پس از انقلاب اسلامی 1979 متولد شده‌اند و با کلیشه‌ای که در برنامه‌های تلوزیون ترسیم می‌شود فاصله دارند. مردم عادی ایران به جرأت خونگرم‌ترین و مهما‌ن‌نوازترین ملتی هستند که در طی 20 سال مسافرت‌هایم برخورد کرده‌ام.

the-friendliest-people-in-the-world1

در سفر ده روزه‌‌مان، از تهران پرترافیک 600 کیلومتر در امتداد رشته‌کوه‌های زاگرس به طرف جنوب حرکت کردیم تا به شیراز و ویرانه‌های باشکوه تخت‌جمشید برسیم که 515 سال پیش از میلاد توسط داریوش اول بنا نهاده شد و آلکساندر کبیر در سال 330 پیش از میلاد آن را ویران کرد. (در هیچ‌بنای تاریخی دیگری، گذشته را تا این حد ملموس نیافته بودم).
سپس در راه بازگشت به پایتخت از مسیر اصفهان و شهر مذهبی قم، از کنار تاسیسات هسته‌ای جنجالی نطنز گذشتیم که بیشتر شبیه یک کارخانه‌ی مونتاژ خودرو بود. اگرچه بعداً به ذهنم رسید که تقریباً از هیچ کارخانه‌ی خودروسازی به وسیله‌ی لایه‌های پدافند هوایی محافظت نمی‌شود.
راهنمای ما در این سفر شخص همیشه خندان و همه‌چیز دانی  به نام ساسان بود که همواره داستان جدیدی در چنته داشت. در آغاز سفر همه‌ی حرف‌هایش را باور می‌کردم اما هرچه زمان می‌گذشت، داستان‌هایش اغراق‌آمیزتر می‌شد.
فهمیدیم زمانی که شروع به صحبت می‌کند باید بنشینیم چون او نمی‌خواست تاریخ 3000 ساله و توطئه‌هایی را که در ظهور و سقوط امپراتوری‌ها و ورود و خروج متجاوزین دخالت داشتند، خلاصه کند.
می‌گفت: «این داستان غمگینی است» و سپس ماجرایی از فقر، عشق، حسادت، قدرت، خیانت، تبعید و مرگ نقل می‌کرد و زمانی که نشان می‌دادیم داستان او را باور نکرده‌ایم می‌رنجید و می‌گفت: «نه، این واقعیت دارد. باور کنید». او همچنین استاد ناخنک زدن بود. چند مشت آجیل و میوه از بساط ‌روباز مغازه‌ها برای ما برمی‌داشت و می‌گفت که «این‌ها نمونه‌های مجانی هستند. فروشنده‌ها ناراحت نمی‌شوند». علاوه بر این، او در هر کاری سر رشته داشت.
در شیراز ما را به مقبره‌ی سعدی و حافظ، شعرای کلاسیک ایران برد (که برای ایرانی‌ها همان‌قدر ارزشمند هستند که شکسپیر برای ما ارزشمند است). سپس سراغ بهترین جایی را که فالوده می‌فروختند گرفت. فالوده نوعی دسر یخی فوق‌العاده است که به آن شربت می‌زنند.
حرم شاه‌چراغ از حدود سه سال پیش که یک روحانی به نحوه‌ی پوشش چند اسپانیایی اعتراض کرده بود به روی غیر مسلمانان بسته است. بنابراین با عبور از یک بازار مسقف مارپیچ خود را به ورودی پشتی حرم رساندیم تا از لای در سر و گوشی آب بدهیم. اما وقتی یکی از خادمین جوان حرم ما را دید به جای اینکه ما را بیرون بیندازد، اجازه داد که داخل برویم؛ به شرط اینکه انت چادر بگذارد (لباس بزرگی که سر تا پای او را می‌پوشاند) و همچنین قول بدهیم که وارد مرقد اصلی نشویم.
صحن اصلی پر از زائرینی بود که به آرامگاه  سید میر احمد که در سال 835 پس از میلاد در این شهر فوت کرده بود، ادای احترام می‌کردند. خادم پرسید که «اهل کجا هستیم، انگلستان؟» و با لبخند اضافه کرد: «به ایران خوش آمدید». و گفت که آیا می‌تواند چند سئوال از ما بپرسد؟ اینکه تفاوت انگلیس و بریتانیا در چیست؟ و چارلز دیکنز کجا دفن شده است؟
با عباس و همسرش در روستای آرام و دورافتاده‌ی امامزاده بزم آشنا شدیم. تصمیم داشتیم دو شب را با ایل قشقایی به سر ببریم اما خشکسالی باعث تعویق کوچ 500 کیلومتری آن‌ها از سواحل خلیج فارس شده بود. انتظار داشتیم 1700 خانواده را در آن دشت سرسبز ببینیم اما فقط یک خانواده آن‌جا بود. زنان خانواده در تنور نان می‌پختند و مردان در چادر کناری تریاک می‌کشیدند و پس از لحظاتی با چشمان خمار و به همراه تفنگی که برای ترساندن گرگ‌ها استفاده می‌کردند از چادر خارج شدند.
در روستا، مهمانسرای عباس آقا جمع‌وجور اما تمیز و راحت بود و دست‌پخت همسرش بهترین بخش سفرمان بود. بادمجان با ماست و نعناع، سوپ جو و قارچ، ترشیجات، کاهوی خیس‌خورده در سرکه و برای صبحانه، چای به همراه میوه، پنیر و مغز گردو.
اما فراتر از همه‌ی این‌ها، مردمی که دیدیم سفر را برایمان لذت‌بخش کردند. دسته‌هایی از پسرهای نوجوان در تی‌شرت‌های مد روز و موهای ژل‌زده –که در حرف ممنوع است- با لبخند به استقبالمان می‌آمدند و سلام می‌گفتند. پس از اینکه ملیتمان معلوم می‌شد از ما می‌خواستند که بایستیم تا با موبایل عکس بگیرند. من و انت هم رو به دوربین لبخند می‌زدیم تا تک تکشان با ما عکس بیندازند.
دانش‌آموزان خنده‌رو معمولاً با جملاتی نظیر «حالتان چطوره؟» باب صحبت را باز می‌کردند و بعد سئوال‌هایی نظیر این می‌پرسیدند: نظرتان در مورد ایرانی‌ها چیست؟ آیا به نظر شما ایران کشور نامرتبی است؟ نظرتان در مورد کاریکاتورهای دانمارکی علیه پیامبر اسلام چیست؟ آیا قابل قبول است که ایران نباید یک قدرت هسته‌ای باشد؟ (حرفی از سلاح هسته‌ای به میان نمی‌آمد).
فروشنده‌ای که در بساطش خارج از بازار بزرگ تهران فرچه‌های توالت‌شور می‌فروخت، با خنده گفت: «آمریکایی‌های خیال می‌کنند همه‌ی ما تروریست هستیم». و در حالی که چند نمونه از اجناسش را تکان می‌داد اضافه کرد: «ببینید! سلاح‌های کشتار جمعی!»
ایرانی‌ها با مهمان‌نوازی‌شان همواره ما را مورد لطف قرار می‌دادند. چند زن که بر سر مزار یکی از بستگانشان در مسجد حاضر شده بودند به ما چای تعارف کردند. مردی که از او اجازه خواسته بودیم عکسش را روی پل بگیریم، ما را به شام دعوت کرد. چند نفر شماره‌ی تلفنشان را دادند تا اگر نیاز به کمک زبانی داشتیم به آن‌ها خبر دهیم.
زن‌ها چهره‌ی خود را در مقابل ما نمی‌پوشاندند بلکه برعکس؛ هرچند مجبور بودند پوشش‌های بلند و یک‌دستی بر تن کنند و روسری بگذارند اما روسری را عقب می‌دادند تا مقدار زیادی از موهایشان پیدا شود.
حجاب برای توریست‌ها هم اجباری بود. با این وجود به یک گروه گردشگر ایتالیایی برخوردیم که سبک خاص خودشان را از پوشش قابل قبول داشتند. انت هم مجبور شد در دمای 35 درجه روسری بر سر بگذارد که او را آزار می‌داد و بی‌صبرانه منتظر سوار شدن بر پرواز لندن بود تا روسری را بردارد.
بازدید ما از کنیسه ‌در آخرین روز اقامتمان در تهران رخ داد. من و انت با چند نفری که آنجا بودند خداحافظی کردیم و از یک میوه‌فروشی در خیابان سیمی مقداری لیموشیرین خریدیم. برای خوردن پیتزا و آب‌هویج به منطقه‌ی زیبای شمال شهر رفتیم و سپس به بازدید از کاخ‌های شاه سابق پرداختیم که خانواده‌های زیادی برای پیک‌نیک به آن‌جا آمده بودند.
چندین بار به ما گفته شد: «بفرمایید چای. لطفاً کمی بادام بردارید. به بریتانیایی‌ها بگید که ما چه جور آدم‌هایی هستیم» و من هم قول دادم که این کار را خواهم کرد.

Read Full Post »

متن اصلی:‌ csm-logo

تهران، ایران: آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر انقلاب اسلامی ایران در سال 1979: «آن روزی كه امريكا از ما تمجید كند، بايد عزا گرفت.«

در ایران، سخنان آیت‌الله خمینی به عنوان دیدگاه ضدآمریکایی مصالحه‌ناپذیر انگاشته می‌شوند به گونه‌ای که سالیان سال به عنوان پیام مبارزه ‌طلبی به غرب و به مانند یک تابلوی تبلیغاتی بر دیوار سفارت سابق آمریکا در تهران نقاشی شده‌اند.

گِتی

عکس آیت‌الله خمینی، پدر انقلاب ایران در دستان یکی از شرکت کنندگان یک گردهمایی در جنوب تهران، 31 ژانویه 2008. عکس: گِتی

امروز این سخنان دیده نمی شوند، چرا که بر روی آن‌ها رنگ زده شده ‌است، گویی که خواسته باشند بر نرم شدن رویکرد سخت گیرانه‌ی ایران تاکید شود. اما اگر پرزیدنت اوباما تمایل‌اش را برای واردشدن به مذاکره با ایران بیان‌ کند، آیا جمهوری اسلامی ایران –که هفته‌ی آینده 30‌ اُمین سالگرد پیروزی‌اش را جشن می‌گیرد- واقعا آماده کنار گذاشتن سال‌ها دشمنی رسمی‌اش با «شیطان بزرگ» است؟

این بحثی است که اکنون در ایران در جریان است، جایی که این روزها سردمداران‌اش علامت‌های متضادی به سوی آمریکا می‌فرستند و همه منتظر یک تلاش آشکارا و غیرمنتظره از سوی آمریکا برای برقراری ارتباط با یکی از دشمنان اصلی‌اش هستند.

[این مقاله، بخش دوم مجموعه‌ای دو قسمتی است تحت عنوان» دیدگاه ایران نسبت به آمریکای اوباما«؛ برای مطالعه‌ی بخش اول «ملاحظه‌گری ایرانیان نسبت به رویکرد اوباما» به اینجا مراجعه کنید.]


فراخوان برای احترام جهانی

محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران روز پنجشنبه سطح جدیدی از احترام جهانی را تقاضا کرد: «قدرت‌های زورگو باید یاد بگیرند چگونه به درستی حرف بزنند و مودب باشند تا مردم بافرهنگ و صلح دوست ایران به آنها گوش دهند». او در جمع یک گردهمایی در مشهد گفت: «ایرانیان مردمانی منطقی هستند… و از هرکسی که راه حلی برای مشکلات جهانی داشته باشد، استقبال می کنند.»

تحلیل‌گران بر این مساله اتفاق نظر دارند که تنها آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای می تواند تصمیم نهایی را در زمینه مناسبات با آمریکا بگیرد و آن را به تندروانی که برای یک نسل از آمریکا متنفر بوده‌اند، بقبولاند.

اما با این وجود، همه تحلیل‌گران با این مساله که آیت‌الله خامنه‌ای می‌تواند خودش را متقاعد سازد تا این‌چنین دشمن سودمندی را از بین ببرد، موافق نیستند. او در ماه نوامبر گذشته گفت که روزی نبوده است که «در آن امریکا رویکرد نیکویی نسبت به ایران داشته باشد» و مشکل ایران-آمریکا «مانند مساله‌ی مرگ و زندگی است.»

امیر محیبان روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر محافظه‌کار می گوید: «رهبر [انقلاب] یک انسان منطقی است که می‌خواهد کشور را کنترل کند و به واقعیت‌ها پاسخ نشان دهد. هنگامی که آمریکا سیگنال‌های نامطبوع می‌فرستد، رهبر [ایران] نیز بسیار قاطع هست. اگر آمریکا نرمش نشان دهد، او نیز آرام خواهد بود. ما هم‌پای طرف مقابل‌مان جلو می‌رویم.»

باوجودی که ایران دارای بیشترین جمعیت دوست‌دار آمریکا در منطقه است؛ هرگونه گفتگوی موثر با آمریکا از سوی حکومتی که هنوز در گردهمایی‌هایش فریاد مرگ بر آمریکا سر می‌دهد، یک قدم بزرگ محسوب خواهد شد.

محبیان معتقد است: «برخی می‌پندارند که زمان حل مشکلات با آمریکا در یک حالت برابر فرارسیده است. اما برخی دیگر عقیده دارند دشمنی با آمریکا در طول 30 سال بخش عمده‌ی هویت ما است و رفع آن به معنای خودباختگی است.»

علامت‌های متضاد تهران

علامت‌های دریافت شده از تهران تقویت کننده‌ی هر دو موضع ذکر شده است. چند روز پس از انتخابات آمریکا؛ آقای احمدی‌نژاد که همواره مشکل‌ساز بوده است، یک یادداشت تبریک پیش‌بینی نشده به اوباما فرستاد که بیانگر انتظارات بالا برای تغییر بود. علیرغم سخنرانی‌های خشم‌آلود ضدغرب و حملات زبانی به آمریکا؛ احمدی‌نژاد بر خلاف رئیس جمهورهای پیشین [ایران]، بیشترین مکاتبات را با امریکا داشته است و حتی به آمریکایی‌ها گفته است که ایالات متحده می تواند یک «دوست خوب» برای ایران باشد.

اما در هفته‌ی جاری، یک سخنگوی رسمی خامنه‌ای اعلام کرد که مقابله با «سیاست‌های مزورانه» آمریکا و اسرائیل «خط قرمز» ایران است.

بنا بر یک نقل قول رویترز از خبرگزاری فارس، علی معبودی گفته است:» ضدیت با رژیم صهیونیستی و دفاع از مردم مظلوم از ارکان انقلاب اسلامی [ایران] است و رابطه‌ی ایران و آمریکا به سبب به قدرت رسیدن اوباما تغییر نخواهد کرد.»

مقامات آمریکایی در حال تصمیم‌گیری برای چگونگی و زمان -با توجه به اینکه احمدی‌نژاد امیدوار به انتخاب مجدد در ماه ژوئن است- رویکرد به ایران هستند تا شانس موفقیت در مسائل مربوط به قدرت طلبی هسته‌ای ایران و همچنین نقش منطقه‌ای ایران حداکثر شود. ایالات متحده همواره ایران را به خاطر حمایت از حزب الله و حماس، به عنوان «اصلی ترین دولت حامی ترور» خوانده است و ایران را به دست داشتن در مرگ شهروندان آمریکا به سبب حمایت از گرو‌ه‌های شیعه عراق متهم کرده است.

تلاش‌های قبلی [برای برقراری رابطه] شکست خورده‌اند و تماس‌های مخفی متعدد نتایج کمی دربرداشته‌اند. تحلیل‌گران به طور مشخص می گویند که هنوز ایران به خاطر قرارگرفتن در «محور شرارت» پرزیدنت بوش -با وجود کمک‌های حیاتی ایران به ایالات متحده در طی اشغال افغانستان در سال 2001- آزرده است .

یک از سفرای غربی در تهران می گوید: «موضوع اصلی در اینجا این است که جواب ما [به تمایل آمریکا برای برقرای ارتباط] چه خواهد بود؟! ایرانی ها به شدت سردرگم شده‌اند. با اینکه آمریکایی‌ها همچنان در حال بحث در مورد بهترین استراتژی هستند، اما می‌دانند که چه می‌خواهند. اما من در مورد ایران مطمئن نیستم. در 30 سال گذشته، ایران در یک حالت انقلابی بوده است و همواره نیاز به یک بحران دارد، یک دشمن تا بتواند دوام بیاورد.»

این سیاستمدار می‌پرسد:» اگر دشمن اصلی دیگر دشمن نباشد، چه؟! اگر فردا اوباما به طور رسمی درخواست مذاکره کند، به مثابه یک ضربه خواهد بود…. –مشخص است که- آنها [ایرانیان] خواهند خواست تا به این پیشنهاد پاسخ دهند؛ ولی سوال اینجاست که چگونه این کار را انجام دهند، بدون اینکه وجهه‌شان خدشه‌دار شود.

احمدی نژاد تاکنون تابوی ضد-آمریکایی بودن را شکسته است و تحلیل‌گران معتقدند در عوض این تابوشکنی،ایران در حال حاضر انتظارات مشخصی دارد. مقامات وزارت خارجه‌ی آمریکا پیش‌نویس نامه‌هایی را برای شکستن یخ‌ها [فی ما بین] تهیه کردند و در حال بحث در مورد این موضوع هستند که آیا ایالات متحده باید قبل از انتخابات ایران اقدام به برقراری تماس کند یا نه!؟ این اتفاق می‌تواند سبب پیشی گرفتن احمدی‌نژاد بر رقبای انتخاباتی‌اش شود، رقبایی چون محمد خاتمی که یک اصلاح‌طلب است و در انتخابات سال 1997 و 2001 با قاطعیت پیروز شد ولی نتوانست قفل رابطه‌ی ایران و آمریکا را بشکند.

دریچه‌ی فرصت ها پیش از انتخابات ایران

عده‌ای در ایران عقیده دارند که اگر ایالات متحده قبل از انتخابات ایران پیامی نفرستد، نشان‌گر تمایلات آمریکا در این رای‌گیری است و به مانند مداخله‌ی آمریکا سنجیده خواهد شد. عده‌ای دیگر نیز خاطر نشان می‌کنند که فقط احمدی‌نژاد پشتیبانی قطب‌های قدرت در جناح راست را به همراه دارد و اوست که می تواند تندروان را قانع سازد.

محبیان معتقد است یک حرکت هوشمندانه از سوی آمریکا ممکن است نتایج بهتری داشته باشد، ارسال یک نامه‌ی «کوتاه و مودبانه» به احمدی نژاد از سوی اوباما حاوی تشکر وی به خاطر یادداشت او و «امیدواری برای یک واقعیت جدید.»

اما به نظر محبیان، «نامه‌ی اصلی –برای حل مشکلات فی مابین- باید به رهبر فرستاده شود. به نظر وی، این نامه باید به دل آزردگی‌های تاریخی مانند کودتای سازمان داده شده توسط سیا درسال 1953 اعتراف کند و این بند را برای نامه پیشنهاد می کند:»بهتر است تا گذشته را فراموش کنیم. جمهوری اسلامی یک واقعیت است. ما آینده‌ی جدیدی را تصور می‌کنیم.»

محبیان می‌افزاید: «بعد از آن شما خواهید دید که وضعیت در حال تغییر است، البته نه به سرعت بلکه به آرامی و در طول دو سال. در این مدت، دو طرف سیاست‌های جدیدی درپیش خواهند گرفت و خامنه‌ای خواهد توانست تا این تغییرات را از موضع قدرت بنمایاند نه ضعف.»

اما آیا این سناریو ممکن است؟ حتی کسانی که نزدیک به حلقه قدرت هستند هشدار می دهند که واکنش ایران به رفتار ایالات متحده بستگی خواهد داشت. همچنین آنان نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که سیستم اسلامی ایران تا کجا کوتاه خواهد آمد.

یک تحلیل‌گر کهنه‌کار در تهران می گوید: «اولین چیزی که رهبران ایران می‌خواهند مطمئن شوند این است که ایالات متحده به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست. رژیم خواهان واردشدن در مذاکرات است، اما تنها کسی می‌تواند آن را به انجام برساند که به طور عمیق در تشکیلات مذهبی نفوذ داشته باشد. احمدی‌نژاد این اعتبار را دارد.با این حال، او نیاز دارد تا چهره و گفتمان انقلابی‌اش را نیز حفظ کند.»

«من ترجیح می‌دهم تا اصلاح طلبان بر کشور حکمرانی کنند… اما در مورد این مسائل حساسیت برانگیز، آنها نخواهند توانست تا ارتباط متقابل را برقرار کنند… اگر اتفاقات غریبی بیفتد و احمدی‌نژاد و خامنه‌ای مصدر آن باشند، هر چند نخواهند توانست جلو جریانات تندرو را بگیرند اما قادرخواهند بود تا آن‌ها را متقاعد به همراهی کنند.»

بنا به نظر یک دانشمند علوم سیاسی اصلاح‌طلب در تهران، هنوز توده‌ای از سوالات بدون پاسخ وجود دارد: «حکمرانی آن‌ها بر کشور بر مبنای مقابله با آمریکاست. و اگر [رفتار] آن‌ها تغییر کند، دیگر پایه‌ای برای مشروعیت‌اشان وجود ندارد. احمدی‌نژاد بسیار علاقمند است تا مذاکرات با آمریکا را از سر بگیرد اما رهبر این اجازه را نخواهد داد. چرا که هر کس این کار را بکند، یک قهرمان در ایران خواهد بود. «

Read Full Post »

متن اصلی: AP

«ماه عسل در تهران: دو سال عشق و خطر در ایران» (انتشارات رندوم هاوس، 336 صفحه، 26 دلار) نوشته‌ی آزاده معاونی: ایران به جز قوانین سختگیرانه‌ی اسلامی و تلاشش برای دست‌یابی به سلاح هسته‌ای جنبه‌های دیگری نیز دارد.

Book Review Honeymoon In Tehran

آزاده معاونی که در آمریکا متولد شده است، در کتاب خاطرات خود با نام «ماه عسل در تهران: دو سال عشق و خطر در ایران»، خوانندگان را به مکان‌هایی می‌برد که به ندرت رفته‌اند: دنیای زنان ایرانی و مهمانی‌های شبانه، هنجارهای اجتماعی و تعارفات رسمی.
آزاده معاونی که یکی از خبرنگاران مجله‌ی Time است، علاقه‌ی شدیدی را برای وارد شدن به جزئیات در شرح وقایع ایران معاصر نشان می‌دهد. فاصله ی زمانی ثبت این خاطرات، کمی قبل از انتخاب محمود احمدی نژاد در آگوست 2005 تا زمانی است که آزاده در نقش یک همسر و مادر، دو سال بعد از ایران خارج می‌شود. در طول سفر، آزاده تلاش می کند تا دیدی بی طرفانه و معقول نسبت به رژیم غیر انعطاف پذیر حاکم داشته باشد، حتی زمان‌هایی که از لحاظ روحی کاملآ در هم شکسته شده است.
معاونی که دختر یکی از خانواده‌های مهاجر ایرانی ساکن کالیفرنیاست، فقط و فقط با همراهی یک مقام دولتی اجازه‌ی تهیه‌ی گزارش در ایران را داشت، فردی که خودش او را «آقای X» می‌خواند.
آزاده، دری را به روی جامعه‌ای بسته می‌گشاید. برای آزاده که انتخاب‌هایی خلاف عرف جامعه‌ی ایران در ذهنش دارد، کتاب خاطرات پر است از نگرش‌‌های رنگارنگی که نسبت به زندگی در ایران وجود دارد. این اعمال خلاف عرف، زندگی کردن با دوست پسرش و حامله شدن از او قبل از ازدواج را شامل می‌شود.
آزاده می‌نویسد: «اگر ما در نیویورک یا برلین یا خیلی از جاهای دیگر زندگی می‌کردیم، انجام دادن این کارها هیچ خطری برای ما در برنداشت. اما در جمهوری اسلامی ایران، هیچ کس حق ندارد مجرد باشد و در عین حال حامله. به طور خیلی ساده، چنین طبقه‌ی اجتماعی در ایران وجود نداشت.»
در حالی که نوشته‌ی او چندان ادبی نیست، اما ضرب المثل‌ها و جزئیاتی که او در مورد چگونگی کنار آمدن با زندگی ایرانی شرح می‌دهد، خواننده را به شدت جذب می‌کند. در کتاب، او وقایعی از زندگی شخصی خودش را شرح می‌دهد. آزاده از این تجربه‌های شخصی برای گسترده‌‌تر کردن دید خوانندگان نسبت به این که سایر افرادی که در ایران زندگی می‌کنند چگونه با شرایط مشابه کنار می‌آیند، استفاده می‌کند. او کتاب خاطرات خود را به سبک یک روزنامه نگار می‌نویسد. کتاب مختصر و مفید است و در آن از گل و بلبل خبر‌ی نیست، اما هرگز بی‌مایه نیست.
او از یک لحن صمیمی و خودمانی در کتابش استفاده می‌کند، به گونه‌ای که خوانندگان را مانند دوستانش به حساب می‌آورد. به عنوان مثال، در بخشی از کتاب او لحظه‌ای را شرح می‌دهد که پشت درب دانشگاه جلویش را می‌گیرند و او یک مصاحبه‌ی خیلی مهم را به این دلیل که مانتو‌اش دکمه‌های کافی ندارد، از دست می‌دهد:
«زدم زیر گریه، اون موقع احساس تحقیر می‌کردم و به خاطر از دست دادن مصاحبه خیلی عصبانی بودم. از خودم متنفر بودم چون تسلط خودم رو جلوی مامور‌ها از دست دادم…خیلی تند برگشتم به تاکسی…وقتی توی ماشین نشستم، بی اختیار گریه کردم.»
آزاده می‌نویسد ایرانی‌ها راه‌هایی برای دور زدن کارهایی که دوست ندارند انجام دهند پیدا می‌کنند، مثل استفاده از دیش‌های ماهواره و یا خوردن مشروبات الکلی. زنان سرکوب می‌شوند: به عنوان مثال به آن‌ها به طرز مستبدانه‌ای گفته می‌شود که به اندازه‌ی کافی خودشان را نپوشانده‌اند، و یا دسترسی به وبسایتی که مربوط به مسائل زنان است، مسدود شده است. و دولت هزاران سایت را که خبر و مسائل سیاسی را تحت پوشش قرار می‌دهند، مسدود ساخته است.
آزاده همچنین در مورد خودش می‌گوید که دیگر احترامی برای اسلام قائل نیست و حدس می‌زند دلیل این که دولت در ایران مخالفی ندارد، ترس است؛ همان چیزی که گاهی اوقات وجود خودش را نیز فرا می‌گیرد، وقتی «آقای X» به او می‌گوید که به خاطر کارش تحت نظارت است.
سرانجام او به همراه همسرش آرش و پسرش هورمزد به لندن باز می‌گردد و خودش را تبعید می‌کند.
وقتی که آزاده کشوری را تصور می‌کند که در آن همه‌ی ایرانی‌ها در کنار هم زندگی می‌کنند و در قاره‌های مختلف پراکنده نشده‌اند، نوشته رنگی تفکر آمیز به خود می‌گیرد.
کتاب «ماه عسل در تهران» هم چنین گوشه‌هایی از زندگی شیرین عبادی را در بر دارد. آزاده همچنین کتاب دیگری با نام «ایران در حال بیدار شدن است» را با همکاری برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل – شیرین عبادی – نوشته است.

Read Full Post »

متن اصلی:  jerusalem-post

 

اسرائیل با دقت، یک کشتی باری ایرانی را که مظنون به حمل سلاح برای حماس است، زیر نظر دارد. مصر به این کشتی باری اجازه‌ی عبور از کانل سوئز و ورود به دریای مدیترانه را نداده است و این کشتی به ناچار اکنون در دریای سرخ لنگر انداخته است.

نمایی از کانال سوئز

بنا بر گزارش‌های دریافتی از وزارت دفاع و پنتاگون، به تازگی نیروی دریایی ایالات متحده‌ی آمریکا یک کشتی ایرانی را که گلوله‌های توپخانه و سایر مهمات جنگی با خود حمل می‌کرده است، متوقف نموده است.

یک مقام ارشد نظامی می‌گوید: «این آزمونی بزرگ برای مصر است. تاکنون مصر به کشتی ایرانی اجازه عبور از کانال سوئز را نداده است و ما امیدواریم این روند ادامه پیدا کند.»

مقامات نظامی می‌گویند که ایران قصد دارد حماس را به موشک‌های کاتیوشای نوع گراد مجهز نماید. ایران همچنین قصد دارد تا مهماتی را که در طول جنگ در غزه توسط اسرائیل نابود شده‌اند، جایگزین نماید.

یک مقام رسمی می‌گوید: «دو شبکه‌ی مهم و اصلی قاچاق اسلحه به غزه وجود دارد…بعضی از مهمات و تسلیحات از طریق زمین و از راه سومالی، سودان، مصر و سپس تونل‌های زیرزمینی وارد غزه می‌شوند، در حالی که بعضی دیگر از طریق قایق وارد می‌شوند.»

قایق‌ها گاهی اوقات محموله‌های اسلحه را در بندر سینا تخلیه می‌کنند و سپس این محموله‌ها از طریق زمین به غزه قاچاق می‌شوند. در بعضی موارد دیگر، محموله‌ها در پوشش‌هایی ضد آب در دریا رها می‌شوند، که این محموله سپس توسط غواصان و یا ماهی‌گیران به مقصد مورد نظر قاچاق می‌شوند.

نیروی ارتش اسرائیل نگران آن است که ایران حماس را به موشک‌های دوربرد «فجر» مجهز کند، موشک‌هایی که قادر هستند تل آویو را هدف قرار دهند.

بنا بر گزارش London Times به تیم‌های مختلفی از نیروی دریایی ایالات متحده‌ی آمریکا که در خلیج عدن مشغول گشت زنی برای مقابله با دزدان دریایی هستند، دستور داده شده است که محموله‌های اسلحه‌ی ایران را به دقت زیر نظر داشته باشند.

ناو جنگی ایالات مت�ده‌ی آمریکا

هفته‌ی گذشته خدمه‌ی کشتی نظامی «USS San Antonio» یک کشتی ایرانی را که با پرچم قبرس تردد می‌کرد و حامل سلاح برای حماس بود، متوقف کردند.

علاوه بر ایالات متحده‌ی آمریکا، فرانسه نیز به سرعت یک کشتی نظامی را به دریای مدیترانه اعزام کرده است. هدف این کشتی فرانسوی نیز جلوگیری از قاچاق اسلحه به غزه است. کشتی فرانسوی مجهز به یک هلیکوپتر است که جهت انجام عملیات شناسایی در سواحل غزه استفاده خواهد شد.

مقامات اسرائیلی می‌گویند آن‌ها از همکاری جامعه‌ی بین المللی برای جلوگیری از قاچاق اسلحه به غزه خوشحال هستند اما از مصر نیز انتظار دارند تا قدم‌های عملیاتی بیشتری رو به جلو بردارد و تونل‌های قاچاق اسلحه را شناسایی و نابود کند.

قرار است مقامات اسرائیلی و مصری هفته‌ی آینده دیداری داشته باشند و درباره‌ی مکانیزم‌های جدید جلوگیری از قاچاق اسلحه گفت و گو کنند. این مکانیز‌م‌ها شامل موانعی در شبه جزیره‌ی سینا و همچنین استقرار یک سیستم جدید شناسایی تونل می‌باشد.

مقامات نظامی همچنین می‌گویند، از زمان آغاز عملیات نظامی اسرائیل در غزه، محموله‌های زیادی از مواد منفجره و مسلسل‌های خودکار وارد شبه‌ جزیره‌ی سینا شده بود، اما مصری‌ها قدم‌های زیادی برای جلوگیری از قاچاق آن‌ها به غزه برداشتند و مانع این امر شدند.

لینک در بالاترین

Read Full Post »